هر
کی اهل ساز و آواز باشه نشءه ی موسیقی رو تجربه کرده. اون وقتا که آدم
چندین ساعت در شبانه روز ساز می زد. اون لحظاتی که یه تیکه رو ده هزار
دفعه تمرین می کنه، و مخصوصا اون لحظه که جمله هه دقیقا عین اون یارو تو
نوار می شه.
اون موقع ها اصلا از خودت نمی پرسی که ذوق و استعداد داری یا نه. دیگه جزو بدیهیاتته، قراره بدرخشی دیگه....
آخه
هیچکس هم که همیشه خوب ساز نمی زنه. بالاخره بعضی وقتها یا چرند می زنه یا
بد می زنه یا هردو. بنابر این واقعنش هم خیلی ها در محدوده ی مستراح و خوب
در نوسانند.
یکی
از افسرده کننده ترین لحظه ها و شایدم بدترینش برای یه نوازنده لحظه ایه
که بهش ثابت بشه متوسطه. وای ی ی ی انگار مخلوطی از آب یخ و پودر ذغال
ریختن رو قلبت.
بعد
این متوسطان متقاعد که معمولا زبل های جماعت موسیقی هستند بعضی هاشون میرن
دنبال کار و کاسبی دیگر. مثلا تدریس موسیقی که به نظر من از مشاغلیست که
به حرفه ی موسیقی هیچ ربطی ندارند، و گاهی هم یه وزی به موسیقی می دن،
مثلا در این حد که یه گوشه ای یه جوون موسیقیدوست رو گیر بیارن و براش
ساعت ها خالی ببندن و چسی بیان و به زور راهنماییش کنن و یا اینور اونور
از همکارای سابقشون بدگویی کنن و خودشونو نابغه ای معرفی کنند غیر قابل
مقایسه با اونها که از بس اجتماع خرابه رفتن مثلا سوسیس فروش شدن.
ولی عده ای هم از این متوسطین متقاعد ماتحت موسیقی را رها نمی کنند.
و
معمولا گروه های پایداری هم دور هم درست می کنند. آدم های واقع بینی هستند
و می دانند نباید همدیگر را ول کنند. معمولا چشمهایشان را هم روی سن می
بندند و موقع مزخرفات یکدیگر کله هاشان را هم تکان می دهند. گویی نوعی
دستور است به شنوندگان زبان بسته که حال کنید احمق ها.
چشم بندم کله ام لغزان کنم من فدای ساز گندت جان کنم
همچنین تو از برای من ببند چشم و کله می تکان با ساز گند
گاه هم را یک نگاهی می کنیم ناز اشتردار لبخندی زنیم
متصل بازار مسگر ها رویم به اروپا و به آمریکا رویم
مشتری گیج است در آنجا هنوز هر چه می خواهد دل تنگت بگوز
کلمات کلیدی:
ساخته شده توسط Rodrigo ترجمه شده
به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ.